فؤاد افرام البستانى ( مترجم : مهيار )
944
فرهنگ ابجدى ( عربى - فارسي ) ( ترجمهء المنجد الأبجدى )
ه الهاء ه - حرف بيست و ششم از حروف مبانى ، و از حروف حلق و در حساب جُمّل عبارت از شمارهء 5 مىباشد . ضميرِ غائب است كه در مواضع نصب و جر به كار برده مىشود ؛ « قال له صَاحِبُه و هو يحاورُه » : هاء در صَاحِبُه مضاف اليه و در موضع جرّ است اما در يحاوِره مفعول و در موضع نصب مىباشد . اين حرف همواره بعد از كسره و يا بعد از ياء ساكنه به صورت مكسور مىآيد به شرطى كه بعد از خود الفى نداشته باشد . و در ساير موارد مضموم مىآيد ، گاهى حرف است براى غايب مانند هاء در ( ايّاه ) ، و گاهى به صورت ساكن به كار برده مىشود و آن در مواردى است كه لاحق بر بيان حركت يا حرفى است مانند « ماهِيَه ، هاهناه ، وا زَيْداه » . ها - اسم فعل است به معناى ( خُذْ ) يعنى بگير مانند « ها الكتابَ » : كتابرا بگير ، و جايز است كه الفِها به صورت مدّ به كار برده شود « هاء » ؛ و گاهى با كاف خطاب يا بدون آن به كار برده مىشود ، و جايز است در هاء محدود از كاف صرفنظر شود ولى همزهء آن تصريف مىشود ، هاءَ براى مذكر و هاءَ براى مؤنث و همچنين هاؤُما و هاؤُم و هاؤُنَّ صرف مىشود ، و گاهى ضمير مؤنث است كه به صورت منصوب و يا مجرور به كار برده مىشود مانند ( ضَرَبَهَا و كتابُها ) كه در اين جا هاء ضمير است و الف علامت تَأنيث ، و گاهى براى تنبيه به كار برده مىشود و بر چهار چيز در مىآيد اول اشارهء غير ويژه به دورى مانند « هذا و هذاك » . دوم بر ضمير رفع مانند « ها انتم اولاءِ » سوم صفت است در ندا مانند « يا ايُّهَا الرجُلُ » . و چهارم در نام بارى تعالى هنگام قسم ( سوگند ) در موقع حذف حرف مانند « ها اللَّه » با قطع همزه و وصل آن و هر دو با اثبات الف و حذف آنست . هاءَ - [ هوأ ] : كلمهء تَلبيه است و مبنى بر فتح مىباشد . هاءِ - [ هوأ ] : يقال « هاءِ يا رجُل » به معناى ( هاتِ ) و همانند ( هاتِ ) تصريف مىشود مانند « هاءِ . هائِيَا . هاؤُوا . هائي . هائِيَا . هائينَ » . در اينجا همزه جايگزين ( تِ ) در هاتِ مىباشد ؛ « هاءَ يا رجُلُ » : با فتح همزه به معناى ( خُذْه ) : آن را بگير كه در مذكر : ( هاءَ هَاؤُما هَاؤُم « و در مؤنث : » هاءِ هاؤُما هاؤُنَّ « به كار برده مىشود و همچنين در » هاكَ هاكُما هاكُم هاكِ هاكُما هاكُنَّ « كاف در مقام همزه در هاءَ مىباشد . هاءَ - - هَيْأَةً و هَيَاءَةً [ هيأ ] : زيبا و خوشگل شد ، - - هِيْأَةً الَيه : بسوى او گرائيد ، - - هَيْأَةً للأمرِ : آماده براى انجام امر يا كار شد . الهائِب - [ هيب ] : آنكه از مردم مىترسد . الهائج - [ هيج ] : فا ، خشم و جوشش ؛ « هاجَ هائِجُه » : خشم او برافروخته شد ، « هدأَ هائِجُه » : خشم او فرو نشست . الهائِجَة - [ هيج ] : مؤنث ( الهائِج ) است ؛ « ارضٌ هائِجةٌ » : زمينى كه گياهان آن خشك يا زرد رنگ شده باشد . الهائِر - [ هور ] من البناء : ساختمانى كه آسيب ديده ولى فرو نريخته باشد . الهائِعة - [ هيع ] : صداى پر آوا و بلند ، صداى بلندى كه از آن بترسند . الهائِف - [ هيف ] : فا ، آنكه بسيار تشنه است . الهائِفَة - ج هَوَائِف [ هيف ] : مؤنث ( الهَائِف ) است ، ماده شترى كه در اثر وزش بادهاى گرم از سختى تشنگى دهان خود را باز كند . الهائِل - [ هول ] : ترسناك ، - من الأمور : كارى بسيار سخت و سنگين . الهائِم - ج هُيَّم و هُيَّام [ هيم ] : فا ، سرگردان . هابَ - - هَيْباً و هَيْبَةً و مَهَابَةً [ هيب ] ه : از او ترسيد و پرهيز كرد و بر حذر شد ، - الرّجلُ فلاناً : او را بزرگداشت و توقير نمود . الهابشَة - ج هَوَابش : دسته و جمعيت ، گروهى از مردم كه از يك قبيله نباشند . الهابط - فا ، لاغر و ناتوان . الهابِل - زن فرزند مرده ، كاسب ، حيله گر ، فربه . الهابِي - [ هبو ] : فا ، ج هُبيّ ، خاك قبر . هاتِ - [ هيت ] : اسم فعل است به معناى ( اعْطِني ) : به بخش و يا بده ؛ « هاتِ يا رجُلُ و هاتِي يا امرأةُ و هاتِيا يا رجُلانِ و يا امْرأتانِ و هَاتُوا يَا رِجَالُ و هاتِينَ يا نساءُ » . هاتَى - مُهاتَاةً [ هتو ] ه : به او بخشيد . ( اين